| X Close | ||
| دل نوشته - كوه پيمايي درس زندگي است ... | |
|
جمعه ي گذشته فرصتي دست داد تا با دوستان قديم كه يكي دو سالي ميشد تيم كوهنوردي تشكيل داده بودند، دور هم جمع شويم و كوه پيمايي يك روزه اي داشته باشيم. تعداد نفرات تيم حدود 20 نفر و مقصد هم كوه هاي تينه در اطراف آمل بود. تاريك روشن هوا بود كه از دامنه ي كوه شروع به صعود كرديم. هر چه بالاتر ميرفتيم شيب مسير بيشتر و در نتيجه كوهپيمايي سخت تر ميشد. اما لذتي در رسيدن به هدف و اوج وجود داشت كه باعث مي شد افراد انگيزه پيدا كنند تا به قله برسند. در زندگي هم براي رسيدن به اهداف بزرگ مشكلات بزرگتري سر راه انسان ها قرار ميگيره. اگه قرار باشه با مشكلات كوچك اوليه ديگه نا اميد بشن و از ادامه ي راه باز بمونند، هيچوقت به پيشرفت دست پيدا نميكنند و همينطور سرجاشون درجا ميزنند. البته بايد توجه داشت كه نبايد يكسره گام هاي بزرگ برداشت و اهداف بزرگ و دور از دسترس رو در ابتدا تعيين كرد ! تو كوهنوردي يه شعاري داشتيم كه "هدفتون در كوه رسيدن به پاي فرد جلويي باشه" . به عبارتي با اين كار ما براي خودمون هدف هاي كوچك تعيين ميكرديم تا در نهايت به هدف نهايي كه رسيدن به قله بود برسيم.
هر 1ساعت يه استراحت 5دقيقه اي داشتيم، در اين حين من به راهي كه اومده بودم نگاه ميكردم و اميدوار ميشدم از اينكه اينهمه راه رو طي كردم. واقعا درسته كه ميگن "فكر كردن به نداشته ها، هدر دادن داشته هاست." اگر قرار بود تمام راه به جاي فكر كردن به مسيري كه تاكنون با موفقيت طي كردم به مسير طولاني اي كه در پيش داشتم بيانديشم، ديگر ادامه ي راه برايم لذتي نداشت. مهمترين درسي هم كه در اينجا گرفتم درس "وحدت و همكاري" بود. ما هممون از يك مبدأ مشترك شروع به كوهنوردي كرديم و مقصد مشتركمون هم رسيدن به قله بود. در اين راه همه تا جاي ممكن به هم كمك ميكرديم و اگر كسي خسته ميشد و از ادامه ي راه باز مي ماند، مدتي براي استراحت او همگي متوقف ميشديم و دوباره با هم راه مي افتاديم. گاهي در زندگي متأسفانه ميبينيم فردي براي اينكه به موفقيت برسد اطرافيانش را به اصطلاح دور ميزند و با دوز و كلك ميخواهد زودتر از ديگران به هدفش برسد. مگر نه اينكه همه از يك مبدأ آمديم و مقصد و هدف ما نيز يكي است و جز جلب رضايت پروردگار نمي باشد، پس به كجا چنين شتابان؟ آخر به چه قيمتي؟ خلاصه اينكه صعودمان 6 ساعت به طول انجاميد. چه لذتي داشت تماشاي آسمان از آن بالاها. چقدر زمين و متعلقاتش آنجا كوچك و حقير به نظر ميرسيد.، و چقدر خدا نزديك تر احساس ميشد. مدتي براي نماز و نهار توقف كرديم. با آب يخ قله ي كوه وضو ساختيم و نماز به جا آورديم. نمازي قليل به شكرانه ي الطاف و نعمات خدايي بزرگ و بي نياز. . بعد از حدود اساعتي مسير برگشت را در پيش گرفتيم و اوايل شب بود كه به دامنه ي كوه رسيديم. الحق والانصاف كوه دشواري بود ولي خدا رو شكر با موفقيت مسير طي شد. ميون درس ها و امتحانات ميان ترم و درگيري هاي روز مره زندگي، اين سفر برام زنگ تفريح خوبي بود و چه درس ها و خاطرات فراموش نشدني از اين سفر برايم يادگار مانده ... پی نوشت: عكس ها متعلق به كوه ذكر شده است.
نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/9/22 ساعت: 07:13 | + نظردهيد(0) | باز باران نشانه یا حسین شهید (ع) خاطره! آرزو |
|
|
|