دل نوشته
  • نازنينا

  •  

    نازنينا مُلـــــك دل تسـخير توست              پـاي جان بـي قيد ، در زنجير توست

    آتــــشي افـروختي  بـر جـان مـن              سوخـتي هم كـفر و هم  ايمـان مـن

    جــرعه اي در جـام هـستي ريختـي              خاك مـا  با عـشق خـويش آمـيختي

    عقل وهوش و دين و دل در دام توست              بي قـراران را  قـرار از نـام توسـت

    عاشـــقي زارم دريـن مـاه  صــيام             فارغـم از چون و  چند  نـنگ  و نـام

    فارغــم ار كفـر و ديـن و مـاه و مـن              با خـيالت  بـي خـبر از خــويشتـن

    هـر سـر مـويم زند فــــرياد دوست             كـفر من ، ايـمان من،  ديـدار اوست

    .

    از سروده هاي خانم الهي قمشه اي

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/8/16 ساعت: 03:31 | + نظردهيد(0) |
  • روز ملی دختران

  • چقدر خـــــوبه كه انسان افتخار آشنايي و همصحبتي با آدماي بزرگ و انديشمند رو كسب كنه و ازشون درس زندگي ياد بگيره. امروز اين افتخار نصيب من شد كه در خدمت خانم  دكتر  مهديه الهي قمشه اي باشم  و  چند ساعتي رو با هم گفت و گو داشته باشيم؛

     به مناسبت ولادت حضرت معصومه (س) و"روز ملي دختران" تو دانشگاه يه جشن بزرگ داشتيم . از خانم دكتر هم به عنوان سخنران دعوت كرديم كه افتخار دادند و اين راه طولاني رو براي ايراد سخنراني طي نمودند.

     قبل از جشن حدود 3-2 ساعتي براي همراهي ايشون از هتل محل اقامت تا دانشگاه  باهاشون همنشين شدم. چقدر زيبا و اميدوارانه به زندگي و همه ي مسايل نگاه مي كردند. من كه كلي انرژي گرفتم و كوك شدم!

    راجع به پدر بزرگوارشون با احترام و محبت خاصي سخن مي گفتند و رسيدن به اين جايگاه رو مديون تعليمات پدرشون از سن 5-4 سالگي مي دونستند و ... 

     

    ساعت حدوداي 5 بود كه به دانشگاه رسيديم و  همراه خانم دكتر وارد سالن اجتماعات شديم. استقبال بچه ها بي نظير بود ، سالن كاملا پر شده بود و حتي يك صندلي خالي هم پيدا نميشد!

    وقتي سخنانشون رو آغاز كردند، همه با دل و جان  گوش مي دادند. موضوع سخنراني "حفظ منزلت و شأن اجتماعي دختران در جامعه ي امروز" بود و الحق والانصاف، بسيار خوب و گيرا مطلب رو بيان كردند. ( سر فرصت خلاصه اي از سخنرانيشون رو مي نويسم.)

     

    و اما پشت صحنه و حاشيه هاي مراسم امروز اين بود كه اينجانب و چند نفر ديگه از بچه هاي دانشگاه يك هفته از كار و زندگيمون افتاديم؛ از اونجايي همه ي امكانات آماده سازي و تدارك جشن من جمله طراحي پوستر و بروشورها و تبليغات جشن ، هماهنگي ها و ... رو خودمون انجام مي داديم هَمَش با كمبود وقت مواجه مي شديم.  كلاً  از درس و مشق افتاديم تا يه مراسم آبرومند رو با همكاري واحد فرهنگي دانشگاه و بسيج دانشجويي برگزار كنيم.

    حالا كه فكر ميكنم مي بينم اين همه تلاش و شب زنده داري  واقعا ارزشش را داشت و مراسم به بهترين شكل اجرا شد. خدا رو شكر

    بچه ها خسته نباشيد

     

    ميلاد حضرت فاطمه معصومه (س) روز ملي دختران رو با 1 روز تأخير به همه ي دختران خوب ايران زمين تبريك مي گويم:

     

    اميدوارم زيباترين گل ها زير پايتان، قشنگ ترين چشم ها بدرقه ي راحتان ، زيباترين لبخند ها برلبانتان و بالاترين دست ها نگهبانتان باشد.

     شنبه ۱۱/۸/۸۷

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/8/14 ساعت: 05:29 | + نظردهيد(1) |
  • آيت حق

  • اين روزها مدام اين آيه تو ذهنم تكرار ميشه :

    اَحَسِبَ النَّاسَ أن يُترَكوُا أن يَقوُلوُاْ ءَامَنَّا  وَ هُمْ لاَ يُفْتَنُونَ.

    آيا مردم پنداشتند كه چون گفتند: ايمان آورده ايم، رها مي شوند و ديگر مورد آزمايش قرار نمي گيرند؟

    آيه 2 سوره عنكبوت

    واقعا ايمان تنها با زبان و شعار نيست، بلكه همراه با آزمايش هست.

    اگه تو لحظات غم و شادي خودمون و در نتيجه خداي خودمون رو گم نكنيم هنر كرديم. تنها ادعا كافي نيست، بايد اين ادعا در عملكرد و رفتارمون جاري باشه. نه اينكه با كوچكترين غمي كافر بشيم! يا با شادي هاي ناپايدار دنيوي چنان از خودمون بيخود بشيم كه معبودمون رو فراموش كنيم.

    اميدوارم همه ي انسان ها بتوانند با ياري خدا از  آزمايشات الهي سربلند بيرون آيند.

    به قول شاعر شيرين سخن "سعدي":

    سعديا گرچه سخندان و نصيحت گويي

    ز عمل كار برآيد ،  به سخـنداني نيست    

    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/8/9 ساعت: 03:22 | + نظردهيد(2) |
  • يادبود

  •  

    يک رباعي

     اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
    هــر دم به هــواي دل ما مـي آيـي

    باز آي و قدم به روي چشـمم بـگذار
    چون اشک به چشـمم آشنا مي آيي !

    زنده ياد قيصر امين پور

     به مناسبت 8 آبان؛ سالروز درگذشت ايشان

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/8/5 ساعت: 06:19 | + نظردهيد(1) |
  • یا امام جعفر صادق (ع)

  •  امام صادق  ( ع ) : مومن بردباری است که  بردباری اش از روی نادانی نیست و اگر با او از روی نادانی و حماقت رفتار شود او بردباری به خرج می دهد و به کسی ستم نمی کند و اگر به او ستمی شد می بخشاید و  بخل نمی ورزد  و اگر به او بخل ورزیده شد صبر پیشه می کند.   

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/8/3 ساعت: 09:33 | + نظردهيد(0) |
  • ٍٍEnglish

  • Life is like a piano, where White keys represent HAPPINESS & Black keys represent SADNESS but U must know that black keys also can make music



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/7/28 ساعت: 01:16 | + نظردهيد(2) |
  • همه عمر بر ندارم ...

  • همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی
    كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی

    تو نه مثل آفـتابی كه حضور و غيبت افتد
    دگران روند وآيند وتو همچنان كه هستی

    چه حكايت از فراقت، كه نداشـتم وليـكن
    تو چو روی باز كردی  در ماجرا  ببستـی

    نظری به دوستان كن كه هزار بار از  آن به
    كه  تحيتی نويسی  و  هديتـی  فـرستی

    دل  دردمـند ما را  كه اسير  توست  يارا
    به وصال مرهمی نه، چو به انتظار خستی

    نه عجب كه قلب دشمن شكنی به روز هيجا

    تو كه قلب دوستان ره به مفارقت شكستی

    برو ای فـقيه دانا  به خـدای بخـش ما را
    تو و زهد و پارسايی،من و عاشقی و مستی

    دل هـوشمند بايد كه به دلـبری  سـپاری
    كه چو قبله ايت باشد به ازآنكه خود پرستی

    چو زمام بخت ودولت نه به دست جهد باشد
    چـه  كنند  اگر زبونی نكنند و زيـر دسـتی

    گله  از  فــراق ياران  و  جفــای  روزگاران
    نه طريق توست سعدی كم خويش گيرو رستی



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/7/27 ساعت: 12:37 | + نظردهيد(2) |
  • گمگشته

  • خدایا
    چه گم کرد آنکه تو را یافت 
        و چه یافت آنکه تو را گم کرد ...   
    .

    چند وقتی بود که انگار دست و دلم به نوشتن نمی رفت، اما الان که اومدم تو  وب احساس میکنم خیلی حرف دارم،  اما حرف های  ناگفتنی !

    خیلی حرف ها تو دلم تلنبار شده ، حرف هایی که شاید بشه  گفت . . .

    ولی نه ،  نمیشه...

     شاید  بعد ها گفتم ...

    فقط از خدا میخوام کمکم کنه، صبرم رو زیاد کنه و به راهی که خیر و صلاحمه  من رو هدایت کنه.

    خدایا میدونم خیلی هوامو داشتی و بهم آرامش دادی ، اما هنوز بی قرارم ...

    خدایا خدایا خودت به مهمونی این ماه عزیز دعوتم کردی، خودت یه فرصت دیگه بهم دادی پس کمکم کن. 

    ماه رمضونم رو به اتمامه، نمیدونم تو این ماه پر خیر و برکت چقدر به آدمیت نزدیک شدم  یا چقدر ازش فاصله گرفتم، اما خدایا تو اونقدر بزرگی که خوبی ها رو چند برابر پاداش میدی ولی در مقابل بدی ها و جهل ِ ما انسان ها، صبر میکنی تا شاید توبه کنیم و به سوی تو برگردیم. خدای بزرگ به من بصیرت عطا کن تا قدم در راه خوب و خیر بگذارم و در مقابل کژی ها و نادرستی ها خودم رو حفظ کنم.

    خدایا کمکم کن در این دنیای فانی که پر از زرق و برق و وابستگی های دنیوی هست، خودم رو گم نکنم.

    خدایا دستم رو بگیر و هدایتم کن.



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/7/7 ساعت: 01:28 | + نظردهيد(0) |
  • میلاد کریم اهل بیت خجسته باد

  •  

    امام حسن (ع) : هر که به حسن اختیار خدا برای او اعتماد کند، آرزو نمی کند که در حالتی جز آنچه خدا برایش اختیار کرده است باشد.

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/6/26 ساعت: 08:54 | + نظردهيد(1) |
  • باغبان و گل !

  •  

    گل ز غم می نالید
    شکوه می کرد ز دهر
    زیر لب زمزمه می کرد چنین:


    "
    غنچه بودی، نشکفتی، چه شد از عالم خاکی نشکفته برفتی"
    گل از این رفتن تو رنگ بباخت
    بوته از داغ غمت زود فسرد.


    باغبان آمد و گل را بوئید
    بوته را آبي بداد و بگفت:

    اینجا منم آن بوته نشان کاشتم، دانه و آبش دادم
    نگهش داشتم از باد خزان
    بوته روئید، گلی داد به شاخ
    غنچه ای داد به بر
    و کنارش خاری...
    خار عادت به خیانت دارد
    دشمنی دشنه به دست، کینه در دل دارد
    دیدم از بی ثمری
    بخل بر غنچه ی گل می ورزد
    مصلحت بود که از شاخه ی گل
    غنچه را برگیرم
    غنچه ها بی تابند
    طاقت دشنه ندارند هنوز
    بی شک از ضربه او می پژمرد.
    رنج او را نتوان دید دگر
    من همانم که تو را پروردم کاشتم تا که بری بار آری
    حال خود بار تو را می گیرم.


    بوته لبخند زد و گل را گفت:

    باغبان صاحب باغ است عزیز
    روزی از رحمت خود می بخشد... روزی از رحمت خود می گیرد
    باغ دنیای پر از حادثه است؛
    خار هم رنج و مصیبتهایش ؛
    گل و بوته یکی از آدمیان...
    باغبان خالق این باغ گل است
    هرچه بر ما رسد در این باغ
    همه تقدیر همان مقتدر است.....

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/6/15 ساعت: 03:58 | + نظردهيد(0) |
  • سلام بر رمضان

  • به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

    ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

    ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

    پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

    ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست

    چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی !

    ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

    تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

    ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

    روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

    رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست

    نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

    در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

    آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

     شاعر: علی‌رضا قزوه - شهریور 1387

     

    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/6/14 ساعت: 03:43 | + نظردهيد(0) |
  • زيباترين قلب !

  •  

    روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زيادي دور او جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

    مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .

    ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.  در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

    مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

    پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام ؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

    بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

    مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

    مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

     

    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/6/6 ساعت: 03:22 | + نظردهيد(3) |
  • شکر

  •  

    خــــدایا شکرت

    خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایا شکرت خدایا شکرت

    خــــدایا شکرت

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/5/31 ساعت: 10:17 | + نظردهيد(0) |
  • چشم انتظار مولا مهدی (عج)

  • کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجیبی !

    تو بین منتظران هم٬ عزیز من چه غریبی!

    عجیب تر که چه آسان٬ نبودنت شده عادت

    چه  کودکانه سپردیم  دل  به بازی  قسمت

    چه بیخیال نشسته ایم و چه کوششی، چه وفایی

                                            فقط نشسته ایم و گفتیم٬ خدا کند که بیایی ...

     

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/5/27 ساعت: 04:28 | + نظردهيد(1) |
  • فرازهایی از ترجمه ی مناجات شعبانیه

  • خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم و پيش رويت ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت.

    و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى. و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبى را كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را براى سرانجام كارم دارم ،

    خدايا اگر تو محرومم كنى پس كيست كه روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى پس كيست كه ياريم دهد خدايا پناه برم به تو از خشمت و فرو ريختن عذابت ،

    خدايا اگر من شايستگى رحمت تو را ندارم ولى تو شايسته آنى كه از زياده ی بخشِشَت به من احسان كنى .خدايا حاجتم را بازمگردان و امیــدم را به نوميدى مكشان و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما.                                       

    خدايا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائيم نمى كردى و اگر رسوائيم را مى خواستى تندرستيم نمى دادى.   

     خدايا اگر مرا به خطایم بازخواست کنی من هم تو را به عفوَت بازخواست کنم  و اگر به گناهم بگيرى من هم تو را به آمُرزشَت بگيرم و اگر به دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مى كنم كه من تو را دوست می دارم.    

    خدايا دلى به من بده كه اشتياقش به تو موجب نزديكيش به تو گردد و زبانى كه صدق گفتارش بسوى تو بالا آيد و نظر حقيقت بينى كه همان حقيقتش او را به تو نزديك گرداند.  

    خدايا كسى كه بوسيله تو شناخته شد گمنام نيست و كسى كه به تو پناهنده شد خوار نيست و كسى كه تو بسويش رو كنى بنده دیگری نخواهد بود .                                                

    خدايا براستى هركس به تو راه جويد راهش روشن است و هر كه به تو پناه جويد پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام پس گمانى را كه به رحمتت دارم نوميد مكن و از مهر خويش مَنعَم مكن.  

    منبع : مفاتیح الجنان    

     

    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/5/22 ساعت: 05:23 | + نظردهيد(0) |

  • خـدایا :

    به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ

    بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم

    و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

    بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

    اما آنچنان که تو دوست داری.

    چگونه زیستن را تو به من بیاموز

    چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

    دکتر علی شریعتی



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/5/17 ساعت: 02:53 | + نظردهيد(1) |
  • آسمان بار امانت نتوانست کشید ...

  • بارالها، یقین دارم که از دست دادن مواهب و نعمت هایی که سالیان سال به من عطا کردی و  طعم شیرین بهره مند شدن را چشانده ای نوعی آزمون است اما چه دشوار است از دست دادن امید و آرزوهایم.  

     معبودا باور دارم آنچه  عطا کرده ای نعمت است  و  آنچه نداده ای حکمتی دارد  و آنچه از من باز ستاندی امتحان است . سخت است تحمل این امتحان ، اما می دانم  چیزی در آدمی دیده ای که او را اینگونه می آزمایی . و بالأخره چه  شیرین است موفقیت در این آزمون.

    بارالها، مگر نه اینکه  هر کسی  را به اندازه ی ظرفیتش می آزمایی؟ دیگر صبر و قراری برایم نمانده و جز با یاری ات از پس این امر بر نمیآیم. معبودا از تو می خواهم عظمت حضورت را بیشتر از قبل به من بچشانی تا در کنارت به آرامش برسم.

    پروردگارا، آنچه بدان امید بسته ام به من ارزانی دار و از آنچه بیمناکم امانم ده و بار دیگر رحمتت را شامل حالم گردان.

    بارالها اگر مرا به خود  وا میگذاشتی یا ناچارم  میساختی که از نیروی خویش مدد جویم، نه توانم بود و نه نیرویی . تنها با اراده و قدرت توست که می توانم موفق شوم.

    خداوندا عملم اندک و آرزوهایم بسیار است. مرا به سوی بهترین ها رهنمون ساز. پروردگارا ، مرا به درجه ای از صبر و یقین برسان تا مصلحت و تقدیرت را درک کنم و بپذیرم.

    یا رب، درک و فهمی عطا کن تا در لحظات غــم و شــادی شکرت را به جا آورم .

    بارخدایا از تو می خواهم که راه مرا به صراط مستقیم هموار سازی.

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/5/4 ساعت: 07:23 | + نظردهيد(1) |
  • تقدیر

  • خدایا برایم تقدیری خیر بنویس،تقدیری مبارک

    که هر آنچه تو زود می خواهی دیر نخواهم

    و هـر آنچه تو دیر می خـواهی ، زود نخـواهم



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/5/3 ساعت: 01:32 | + نظردهيد(0) |
  • معبودا

  • نمیدونم تا حالا شده  سر یه دوراهی باشید و ندونید کدومش راهه و کدوم بیراهه؟ !!!

    تا حالا شده اونقدر واقع بین بشید که اصلا احساس رو تو تصمیماتتون دخالت ندین؟ نتیجه اش چطور شده؟ 

    اصلا تو دعوای عقل و احساس حق با کیه؟ هر کی که قدرتش بیشتره؟

    مدت زیادی هست که این مطلب فکرمو مشغول کرده، هر چه جستجو می کنم کمتر به نتیجه می رسم. شایدم به نتیجه رسیدم ولی خودم خبر ندارم !

    خدای خوبم، تنهام نذار و مثل همیشه که کمکم کردی بازم در کنارم باش.

    خدای بزرگ گاهی اوقات با خودم میگم ای کاش انسان هم مثل فرشتگانت موجودی مختار نبود و این مسئولیت بزرگِ "انتخاب" بر دوش ما سنگینی نمی کرد، و هر چه میگفتی فورا انجام میداد ولی باز می دونم کار صحیحی که انسان با فکر و عقل خود و استعانت از پروردگار انجام می ده ارزشِش بسیار بیشتر از هزاران سال عبادت فرشتگان هست.

    خدای مهربون، می دونم بعضی وقت ها خیلی ازم ناراحت شدی ولی نا اُمید نشدی و گفتی این بنده ی خودمه ، می دونم بازم دلش با منه و به سوی من بر میگرده. پس پروردگارا یاری ام کن تا بار سنگین این مسؤلیت را راحت تر بدوش کشم.

    خدایا بصیرتی عطا کن تا در انتخاب درست، موفق باشم. خدایا ما را لحظه ای و کمتر از لحظه ای به حال خودمان وا مگذار. 



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/4/27 ساعت: 05:37 | + نظردهيد(4) |
  • مولود کعبه

  •  

                   نازد به خودش خدا که حیدر دارد

                   دریــــای فضـــایلی مطـــــهر دارد

                   همتای علــــــــی نخواهد آمد والله 

                   صـد بار اگر  کعـــبه ترک  بردارد

    با تکیه بر دستان پر توانت چه محکم و با اطمینان گام برخواهم داشت و دلگرم به حمایتت خواهم بود. راه و رسم زندگی را از تو می آموزم پدر،  پدرم  ای  قهرمان کودکی های من و ای معلم روزگار نوجوانی و ای یار و همراه دوران جوانی ام دوستت دارم. و تا عمـــرم باقی است قدر دان زحماتت خواهم بود.   

     



    نويسنده: حلیما | تاريخ ارسال: 1387/4/26 ساعت: 06:27 | + نظردهيد(0) |
  • مطالب پیشین

  • باز باران
    نشانه
    یا حسین شهید (ع)
    خاطره!
    آرزو